تبليغاتX
2night news

2night news

اخبار ایران و جهان

مناظره‌ هسته‌اي


سخني با مصطفي تاج‌زاده

۱۴ تير ۱۳۸۵ - قبل از ظهر ۱۱:۶

سيد ضياءالدين احتشام

آقاي مصطفي تاج‌زاده در يادداشتي كه چندي پيش با محور قرار دادن مصاحبه دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در سيماي جمهوري اسلامي ايران منتشر كردند، نكاتي را بيان داشتند كه در آنها كمتر نشانه‌اي از واقع‌نگري و بي‌طرفي به چشم مي‌خورد و از طرفي ضمن معرفي خود در نقش رهبر يا سخنگوي اصلاح‌طلبان ، وي يا هر مقام مسئول ديگري را به مناظره درباره پرونده هسته‌اي دعوت كرده‌اند. حال صرف نظر از اين‌كه درخواست آقاي تاج‌زاده به عنوان معاون اسبق وزير كشور در دوره اصلاحات و عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب براي مناظره پذيرفته شود يا نه، با توجه به اين‌كه بسياري از مطالبي كه آقاي تاج‌زاده در يادداشت خود به آنها اشاره كرده اند، ناظر به نوشته هاي سايت «بازتاب» در پرونده هسته‌اي، به ويژه يادداشت‌هايي است كه از اين قلم انتشار يافته، درباره نكته‌هاي مورد اشاره آقاي تاج‌زاده، مطالب زير را جهت روشن شدن برخي مسائل، ضروري مي‌دانم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 20:57  توسط محمد  | 

گزارش نفوذي «بازتاب» به محفل مافياي گراني



م.ف

۱۴ تير ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۸:۵

از آنجايي که يکي از وظايف مهم ما در «دوربرگردان»، رسيدگي توأمان به مشکلات ملت و دولت بوده و هست و يکي از بزرگ‌ترين مشکلات مردم و مسئولان، مشکل گراني است، تصميم گرفتيم در راستاي حل اين مشکل، يک اقدام اساسي انجام دهيم. همان‌طور که مي‌دانيد، مسئولان بلندمرتبه گوناگوني از دولت تا به حال بحث گراني را يا شايعه دانسته‌اند و يا دخالت دولت در گراني اجناس را تکذيب و آن را توطئه گروه‌هاي مافيايي اقتصادي ـ سياسي معرفي کرده‌اند.

از آن طرف، همان‌طور که دو هزار و دويست و بيست و شش بار از سوي رسانه‌هاي گوناگون داخلي و خارجي افشا شده است، سايت «بازتاب» از طرف شخصيت‌هاي نظامي تأسيس شده و با نهادهاي امنيتي هم سَر و سِري دارد؛ بنابراين، تصميم بر آن شد با استفاده از اين سوابق و تجربيات، يک نهاد ويژه براي افشاي محافل و عوامل و گراني در «دوربرگردان» تأسيس شود تا با استفاده از روش‌هاي فني امنيتي ـ افشاگري‌هاي لازمه صورت گيرد.

در همين راستا در ساعت 23 و 14 دقيقه و 28 ثانيه يک روزي و در اتاق نشيمن طبقه پنجم يک ساختماني، «کميته ضد گراني» دوربرگردان تحت نظارت و فرماندهي اينجانب، تأسيس و عملياتِ کشفِ عوامل و محافل گراني چند ثانيه بعد، با گروهي از زبده‌ترين مأموران، کار خود را آغاز کرد.

هدف عمليات، رسيدن به سرشاخه‌هاي گراني‌زايي و کشف محفل اصلي بود که خوشبختانه پس از 2.536.001 نفر ساعت کار مداوم ـ که شرح تمامي آنها موجود است ـ سرانجام مأمور ويژه 9/006 توانست، مهم‌ترين و آخرين عمليات مربوط به اين كميته را انجام دهد. گزارش كامل اين عمليات كه بين مأمور 9/006 و حاجي «م.ف»، فرمانده ارشد عمليات و از طريق بي‌سيم انجام يافته، به شرح زير است (اين گزارش، جزو اسناد طبقه‌بندي شده است و نقل يا بازانتشار آن به هر نحوي، ممنوع و متخلف تحت پيگرد غيرقانوني قرار خواهد گرفت، مگر آن‌که منبع، ذکر شده باشد!).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 20:53  توسط محمد  | 

لاك‌پشت فضانورد



ديدني‌هاي امروز

۱۴ تير ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۵:۲۷

شوراي اقتصاد به رياست رئيس‌جمهور، تشكيل جلسه داد.

ـ احمدي‌نژاد: اِ...اِ... مثل اين‌كه منشأ خيلي از گروني‌ها خودمونيم ها.


آقاي مشهداني، رئيس مجلس عراق، در ايران به سر مي‌برد. يكي از اولين ديدارهاي او، با همتاي ايراني‌اش، حداد عادل بود. اين نگاه و لبخند آقاي حداد، هزار نكته ظريف و ضخيم در خود دارد.


در راستاي «آهسته برو، هميشه برو»، يك لاك‌پشت پير تصميم گرفته است با شاتل ديسكاوري برود آسمان‌ها را بچرخد. (عكس از «رويترز»)

نتيجه اخلاقي: جوانان پشت كنكور مانده، نااميد نشويد!



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 20:40  توسط محمد  | 

تیتر جدیدترین خبرها 14/4/1385

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 20:33  توسط محمد  | 

تصوير جديد از يك زادگاه ستاره‌اي

تصوير جديد از يك زادگاه ستاره‌اي منتشر شد

شنبه 2 خرداد 1384  - خبرگزاري فارس
عکسهای مرتبط
 
گروهي از منجمان آماتور موفق به عكسبرداري از يك زادگاه ستاره‌اي شدند.
31/02/1384.

گروهي از منجمان آماتور موفق به عكسبرداري از يك زادگاه ستاره‌اي شدند.

به نقل از پايگاه اينترنتي space تولد ستاره‌ها به ميليون‌ها سال قبل برمي‌گردد و ديدن پروسه تشكيل ستاره و زندگي ستاره‌ها، براي ما انسان‌ها تقريبا غير ممكن است و برخي از منجمان و اخترشناسان با بررسي ستاره‌ها و وضعيت آنها و همچنين بررسي و مطالعه بر روي زادگاه ها ي ستاره‌اي، سعي دارند تا از شيوه پيدايش آنان اطلاعاتي كسب كنند.
گروهي از منجمان آماتور كانادايي با استفاده از يكي از بزگترين تلسكوپ‌هاي جهان موفق به تصوير برداري از يك زادگاه ستاره‌اي شدند. اين زادگاه ستاره‌اي موسم به
RY Tau، با تلسكوپ بزرگي كه بالاي كوه آتشفشان مااوناكو در هاوايي گرفته شده است.
RY Tau جزء جوانترين نوع ستاره‌هاست كه قابل رؤيت است اين زادگاه ستاره‌اي فقط 450 سال نوري از منظومه شمسي فاصله دارد و مي‌توان گفت كه اين نزديك‌ترين زادگاه ستاره‌اي به منظومه شمسي است كه تصويربرداري شده است و در حدود 3900 سال نوري از منظومه شمسي فاصله دارد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 18:5  توسط محمد  | 

آموزه‌هاي نياموخته!


آموزه‌هاي نياموخته!


دكتر محمدحسين امير اردوش

۱۲ تير ۱۳۸۵ - قبل از ظهر ۹:۴۰

به ظاهر چون تاريخ نمي‌دانيم، به تكرار آن ناگزيريم! و شايد ناگزير از درون و بيرون شدن هر سوراخ سوسماري كه پيشينيان درون و بيرون شدند! (1)

برای دیدن مطلب به طور کامل بر روی لینک ادامه مطلب در پایین همین پست کلیک کنیذ .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 23:30  توسط محمد  | 

خداحافظ، خليج فارس!


خداحافظ، خليج فارس!


بررسي پيامد ساخت جزاير ناشناخته عربي

۱۰ تير ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۸:۰

مهدي عليخاني

پس از آنکه با آغاز قرن 21، دولت امارات عربي متحده اعلام کرد که «تا ده سال آينده، 325 جزيره مصنوعي در آب‌هاي خليج فارس خواهد ساخت»، هيچ رسانه‌اي به انعکاس و تحليل اين اقدام و عواقب آن مبادرت نکرد.
اين جزاير قرار است در حاشيه سواحل دوبي که يکي از هفت امارت اين کشور کوچک حاشيه جنوبي خليج فارس است احداث شوند، اما طرفداران محيط زيست معتقدند که اين توسعه جديد (جزاير مصنوعي) عوارض سنگيني را بر اکوسيستم منطقه خاص حوزه خليج فارس وارد مي‌کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 23:10  توسط محمد  | 

ريا و چاپلوسي با اصولگرايي نمي‌خواند


ريا و چاپلوسي با اصولگرايي نمي‌خواند


گفت‌وگوي بي‌پرده «بازتاب» با عماد افروغ

۱۱ تير ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۹:۳

«عماد افروغ» 48 ساله داراي مدرك دكتراي جامعه‌شناسي و مشهورترین منتقد دولت در کسوت ریاست کمیسیون فرهنگی از ناکارآمدی‌ها و بی‌مدیریتی‌هایی می‌نالد که سالهاست گریبان فرهنگ و سیاست این کشور را گرفته است. از رازهاي سر به مهري می‌گوید كه عملكرد برخي اصحاب ثروت و قدرت، از آنان خط قرمز بي‌اطلاعي مردم و ناتواني قانون درست كرده است. از قضاوت‌هايش درباره وضعيت فرهنگي، ركود اقتصادي، رواج فساد اداري و مالي، می‌پرسم و سیل هشدارهای افروغ است که برای بهینه‌سازی نظام حکومتی ایران سرازیر می‌شود. جالبترین نکته گفت‌وگو این سخن افروغ بود که می‌گفت: اگر هزار بار ديگر رأي بدهم به احمدي‌نژاد و يا يكي مثل او رأي خواهم داد.

بازتاب: با توجه به اين‌كه يكي از رهبران اصلي جلسات رأي اعتماد مجلس شما بوديد و نطق‌هاي شما در مخالفت با وزير كشور و برخي ديگر از وزرا شما را در قامت يك منتقد حرفه‌اي و جدي در انظار عمومي جلوه داده بود، دفاع شما و كميسيون فرهنگي مجلس از آقاي صفار، جالب و تعجب‌برانگيز بود. چه ويژگي‌هايي در آقاي صفار هرندي بود كه كميسيون فرهنگي و خصوصا شما را به دفاع از خود وا داشت به طوري كه شايد يكي از مهم‌ترين علل رأي اعتماد به ايشان، دفاع شما و كميسيون از وزارت صفار بود.
افروغ: زماني كه كابينه معرفي شده بود ما از آقاي صفار هرندي به اقتضاي اين‌كه وزارت ارشاد زيرمجموعه نظارتي كميسيون فرهنگي است، دعوت كرديم و در دو جلسه‌اي كه به طرح سؤال و دريافت پاسخ‌هايمان انجاميد، با توجه به سوابق ايشان و نيز پاسخ‌هايي كه مي‌دادند، احساس كرديم كه با وزير اهل تعامل و نظارت‌پذيري روبه‌رو هستيم، فلذا با توجه به اين دو نكته و نيز پاسخ‌هايي كه ايشان درباره ديگر برنامه‌هايشان از جمله انتصاب‌ها و عزل و نصب‌ها ارائه كردند، اعضاي كميسيون به اين نتيجه رسيدند كه كليات برنامه ايشان قابل قبول است و من نيز در مصاحبه‌ام گفتم كه كليات برنامه ايشان با توجه به سابقه‌اش نشان مي دهد كه ايشان اهل تعامل است و مي‌توان روي وجه نظارت‌پذيري وزير آينده حساب باز كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 23:8  توسط محمد  | 

الهام آقاي احمدي‌نژاد



ديدني‌هاي امروز

۱۲ تير ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۶:۱۰

در بلومسبرگ آمريكا آنچنان سيلي به راه افتاد كه جز بخشي از فرودگاه، تمام آن منطقه موقتا به زير آب رفت. هواپيماها توي صف هستند تا از قسمت باقيمانده براي پريدن استفاده كنند.


آقاي الهام، سخنگوي دولت آقاي احمدي‌نژاد، امروز جلسه مطبوعاتي داشت.

ـ الو ... مي‌گم اين «الهامِ» آقاي احمدي‌نژاد همچين چيز عجيبي هم نيست ها... «هاله»شون رو نمي‌دونم... .



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 23:1  توسط محمد  | 

احمدي‌نژاد خيلي هم باحال است


احمدي‌نژاد خيلي هم باحال است


ديدني‌هاي امروز

۱۱ تير ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۵:۴۵

من نمي‌دانم، چرا بايد هميشه آقاي احمدي‌نژاد در عكس‌ها، عبوس و اخمو و در حال خط و نشان كشيدن براي جهان ثبت شود. اصلا مگر اين عكس چه اشكالي داشت كه خبرگزاري فارس از روي سايتش حذف كرد؟

متكي: تو رو خدا مي‌بينين ... اونوقت مي‌گن آقاي احمدي‌نژاد آدم بداخلاقيه!



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 22:55  توسط محمد  | 

آقاي محسني! نااميدمان نكنيد


آقاي محسني! نااميدمان نكنيد


سيدعلي حسيني

۱۲ تير ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۶:۱۲

كنفرانس خبري وزير اطلاعات دولت نهم هرچند حاوي خبر جديدي نبود، اما نتايج جالبي داشت. يكي از مهم‌ترين محورهاي صحبت‌هاي آقاي محسني اژه‌اي، برخورد وزارت اطلاعات با عوامل ناكارآمد جلوه دادن دولت نهم است؛ وي با اشاره به اينکه در حوزه انجام برخي تلاش‌ها براي ناكارآمد نشان دادن دولت، سرنخ‌هايي به دست آمده، گفت: به همه افرادي كه در اين زمينه فعاليت مي‌كردند، تذكر داديم. اين اظهارنظر بي‌سابقه، در حالي صورت مي‌گيرد كه معنا و مفهوم تلاش براي ناكارآمد جلوه دادن دولت مشخص نيست. اگر منظور وزير محترم اطلاعات مطالبي است كه در رسانه‌ها و مطبوعات در انتقاد از عملكرد دولت منتشر مي‌شود، اين نوع رويكرد شگفت‌انگيز است.

اگر قرار باشد دولت كه يك نهاد سياسي و وابسته به يك يا چند حزب، گروه يا جناح است، زير چتر امنيتي وزارت اطلاعات از حوزه انتقاد مصون باشد، ديگر چگونه مي‌توان جريان طبيعي سياسي در جامعه كه در انتخابات‌ها ظهور يافته و به تصميم‌گيري افكار عمومي درباره عملكرد دولت‌ها مي‌انجامد را حفظ كرد.

از سوي ديگر به ياد داريم كه در دولت‌هاي گذشته لبه تيز انتقاد نسبت به عملكرد دولت و يا ناكارآمد جلوه دادن آن از سوي رسانه‌هايي منتشر مي‌شد كه به صورت مستقيم يا غيرمستقيم ريشه در حكومت داشتند. بنابراين چگونه انتقاد از يك دولت، وظيفه‌اي حكومتي است و انتقاد از دولت بعد، به اقدامي ضدامنيتي و مستوجب برخورد وزارت اطلاعات تبديل مي‌شود.

پرسش ديگر اين‌كه ..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 22:40  توسط محمد  | 

مي‌دانم چرا شليك كرديد


مي‌دانم چرا شليك كرديد


نامه‌اي به فرمانده ناو آمريكايي وينسنس

۱۲ تير ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۶:۳۴

  حبيب احمدزاده

آقاي ويل راجرز
افسر ارشد نيروي دريايي آمريكا و ناخداي سابق ناو پاسور وينسنس
اوايل غروب ديشب، ناوچه جنگي ما در اين سوي كره زمين و در آب‌هاي خليج فارس، كه شما و نيروهاي تحت امرتان، شرجي بودن و رطوبت بالاي آن را حتما هنوز به ياد داريد، آرام و با سرعتي كمتر از دو گره دريايي از مختصات (3، 56، 42، 26) در ساحل جزيره هنگام عبور كرد. در آن لحظات، سكوت همه ما را فرا گرفت و صفحه سونار(رادار زير دريا) امواج الكتريكي برگشتي از قطعات منهدم شده ايرباس را كه بر سطح مرجان‌هاي دريايي آرام گرفته‌اند نشان داد. به طور حتم، هنوز اجزايي از يكصدوچند شهيد مفقودالاثر غير نظامي در ميان آنان يافت مي‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 22:37  توسط محمد  | 

گيتارم را دزديد



سنگ صبور «بازتاب»

سلامي به لطافت گل‌هاي بهاري و صداي چه‌چه قناري به شما دوستان خوبم كه با حمايت‌هاي دلگرم‌كننده‌تان از من (دكتر  كارشناس سنگ صبور «بازتاب») واقعا مثل يك خورشيد 25 شعله، «سنگ صبور» را گرم كرديد. همه‌تان را دوست دارم و اميدوارم «سنگ صبور» را از خودتان بدانيد و هي براي ما نامه بنويسيد. «سنگ‌صبور» همه درد‌هاي شما را مي‌شنود و بدون بيمه، درمان مي‌كند.

از ميان نامه‌هاي زيادي كه براي «سنگ‌صبور» فرستاده بوديد، چند تا را انتخاب كرده‌ام كه همراه با راهنمايي‌هاي من، مي‌خوانيد:

تیترها :
داشِت رو كسي درك نمي‌كنه!

همسري براي هفت‌پشت دوم!

مي‌خواهم جلب توجه كنم

مي‌خواهم خودكشي كنم

اخيرا چرب‌زبان شده و بسته جديدي آورده

مي‌خواستم سالم بمانم

گيتارم را دزديد

برای دیدن مطالب بالا بر روی لینک اذامه ی مطلب در پایین همین پست کلیک نمایید .

  •  مادرم با ازدواج ما مخالف است

  • ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 23:31  توسط محمد  | 

    چرا آمريكا به ايران حمله نكرد؟

    منبع : baztab.com



    فؤاد صادقي

    ۱۰ تير ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۹:۱

    ماه‌هاي پاياني سال 84، روز‌هاي پرالتهابي براي ايرانيان بود. تغيير لحن و تشديد حملات سياستمداران آمريكايي و بعضا اروپايي به جمهوري اسلامي، كه به استفاده از تعابيري تند از سوي رئيس‌جمهور ايالات متحده و رايس، وزير خارجه، رامسفلد، وزير دفاع و نيكلاس برنز، مسئول پرونده ايران در دولت آمريكا انجاميد، باعث شد تا اين‌ بار، افكار عمومي، از اين تغيير رويكرد كاخ سفيد، فضاسازي مشابه جنگ عراق را براي حمله نظامي به ايران برداشت كنند.

    تداوم اين افزايش تنش حتي به تعيين تاريخ احتمالي حمله آمريكا به ايران از سوي برخي تحليلگران انجاميد و ميانه تعطيلات نوروزي، زمان احتمالي اين حمله تعيين شد، اما با گذشت روزها، هفته‌ها و ماه‌ها از آن تاريخ، نه تنها حمله نظامي به ايران نشد، بلكه هرچه گذشت، از فضاي تنش‌آميز مواضع ايالات متحده عليه جمهوري اسلامي كاسته شد و حتي واشنگتن براي نخستين بار، آمادگي خود را براي مشاركت مستقيم در مذاكرات پرونده هسته‌اي ايران، كه طي سه سال گذشته، همواره از آن دوري مي‌جست، ابراز كرد.

    به راستي، چرا آمريكا به ايران حمله نكرد و آيا در آينده اين حمله انجام خواهد گرفت؟

    ......................


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 23:9  توسط محمد  | 

    baztab news 1385/3/30

    وزير خارجه بوش پدر: «قرارداد الجزاير» تازه، به جاي دادن پيشنهاد بازاري به ايران
    «وارن كريستوفر»، به دليل حضور در مذاكرات قرارداد الجزاير، تنها مقام بلندپايه آمريكايي به شمار مي‌رود كه درست دو سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي، با ايران مذاكره كرده و در آن زمان طرف مقابل او از ايران، بهزاد نبوي، معاون شهيد رجايي، نخست‌وزير وقت، بوده است. او در يادداشت كوتاهي از كلمه فارسي «بازار» استفاده كرده و گفته است: «قهر» ايران و آمريكا بايد پايان يابد.
    علت بازداشت پنجاه نفر در مشهد
    معترضان به دريافت نكردن مطالبات خود در چند مقطع، مقابل اداره كل تعاون خراسان رضوي، دادگستري مشهد و استانداري خراسان رضوي تجمع كرده بودند كه سرانجام اوايل هفته جاري، نيروي انتظامي با دستگيري حدود پنجاه زن و مرد، به اعتصاب آنان پايان داد.
    + نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 14:1  توسط محمد  | 

    مدرسه سر کوچه و راهبرد عدالت



    دكتر علي‌اصغر كاكو جويباري


    همزمان با پايان امتحانات خرداد ماه مدارس و رسيدن فصل تابستان، دغدغه ثبت نام در مدارس يكي از مشغله هاي ذهني مردم فرا مي رسد. فصل ثبت نام، گويي ميدان مسابقه و رقابتي است براي اولياء براي اينكه عده اي قليل موفق به ثبت نام در مدارس مورد دلخواه خويش شوند و جمعي كثير فرزندان خود را در مدارس در دسترس در نزديكترين نقطه به محل سكونت ثبت نام كنند. در نگرش مردم تا حدي به درستي جاافتاده است، كه مدارس در دسترس، كه همانا مدارس سركوچه ناميده مي‌شوند، مدارسي هستند كه در غالب مواقع از كيفيت مناسبي در مقايسه با مدارس با برچسب‌هاي برتر، برخوردار نمي باشد. مدارس در دسترس، يعني مدارس سركوچه همان مدارسي هستند، كه معلمان مجربتر، كارآزموده‌تر، مديران موفق‌تر، مربيان زبده‌تر، ترجيح مي‌دهند، با انتقال به مدارس برتر، از جايگاه و مزاياي بهتري برخوردار گردند. به مدارسي، مدرسه سركوچه گفته مي‌شود، كه منابع مالي مردم، كمك‌هاي مؤسسات و شركتهاي دولتي به احتمال بيشتر به طرف آن سرازير نمي‌شود.

    حكايت مدارس سركوچه حكايت تلخي از داغ عدالت آموزشي و پرورشي است، كه سرمايه انساني، سرمايه مالي و زيربنايي كشور، عادلانه به طرف آنها جهت نمي‌گيرد. به مدرسه اي مدرسه سركوچه گفته مي شود كه طبقات متمكن، متنفذ و متدين و صاحبان منصب و قدرت اغلب ترجيح مي دهند، فرزندشان در آنجا ثبت نام نشود. سال گذشته نيز در مطلبي شبيه همين عنوان دغدغه خود را در اين‌باره مطرح کردند، اما امروز در خرداد 85 كه هنگام ثبت نام دانش آموزان در مدارس است، پيشنهاد مي‌گردد، دولت نهم كه با پيامي روشن بين مردم از عدالت و مهرورزي پا به ميدان گذاشت، به ياري مدارس سركوچه، مدارس آحاد مردم، بشتابد. اين بار عزمي ملي مورد نياز است تا دولت با همگامي با مدارس دولتي سركوچه، به همگامي با مردم بشتابد تا زمينه اي براي احياي كيفيت اين مدارس فراهم شود.

    پيشنهاد روشن نگارنده اين است: اكنون كه فصل ثبت نام مدارس است، در حد روساي سه قوه يا لااقل در حد قوه مجريه و دولت نهم، اين تصميم توليد شود، كه اعضاي هيات دولت و معاونين و مشاورين آنها، استاندران، فرمانداران، بخشداران، مديران كل ستادي،‌ اجرايي و معاونين آنها در كليه دستگاه‌ها، و مديران و روساي ادارات شهرستانها، شهرداران، اعضاي شوراي شهر، روساي شركتهاي دولتي، و در صورت همگامي در عزم ملي، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و فرماندهان و مقامات نيروهاي مسلح از بالاترين سطح ملي تا مناطق، ملزم شوند، فرزند خود را در مدارس دولتي نزديك به محل سكونت خويش ـ مدرسه سركوچه ـ ثبت نام كنند.

    اين تصميم ملي با توجه به دلايل و پيامدهاي ذيل، راهبردي و تاريخي است:
    1ـ به طور معمول دولتهاي جديد در يكسال اول ظرفيت اتخاذ چنين تصميم هايي را براي حفظ ارتباط با مردم برخوردارند و دولت نهم جناب آقاي دكتر احمدي نژاد، از حيث اتخاذ اين تصميم مردمي، بالاترين استعداد در دولتهاي بعد از انقلاب اسلامي دارا مي باشد. اتخاذ چنين تصميمي در سالهاي بعدي دولت و به ويژه در دوره احتمالي چهارساله دوم، كمتر مورد انتظار است.

    2ـ حداقل فايده چنين اقدامي فهم متقابل در روابط دولت و ملت خود خواهد بود. اين امر مي تواند وجهه مردمي دولت را حفظ نمايد. تجربه حضور فرزندان مقامات و مسئولين در ميان فرزندان آحاد مردم و الزامات بعدي مترتب بر آن همانند حضور در جلسات عمومي اوليا، حضور در جلسه اعضاي انجمن مدرسه، به مسئولين و مقامات كمك مي كند، تا عميق‌تر با واقعيتها، مشكلات و دردهاي اجتماعي در تماس قرار گيرند.

    3ـ عزم نانوشته مسئولين و مقامات بر ثبت نام فرزندشان در مدارس ويژه، همانند غيرانتفاعي، تيزهوشان، نمونه، رشد، و امثالهم،‌ به منزله توافق ناگفته در تداوم بي عدالتي در حوزه آموزش و پرورش است. مفروض تلخ نانوشته اين است كه تا پايان تحصيل فرزندان مقامات و مسئولين چشم انداز عدالت آموزش و پرورش، اميدوار كننده نيست. به همين دليل، اعلان عزم ملي مغاير با اين توافق ناگفته، يعني ثبت نام فرزندان مقامات و مسئولين در مدارس سركوچه، از الزامات راهبرد عدالت و مهرورزي دولت نهم است.

    4ـ فايده بهينه و حداكثري ثبت نام فرزندان مقامات و مسئولين در نزديكترين مدرسه دولتي محل سكونت، جابجايي منابع مالي، سرمايه اي و منابع انساني موثرتر به سمت مدارس دولتي و ايجاد اميدواري به چشم انداز مدارس دولتي با كيفيت، اصلاح سياستها، قوانين و نظارتها برعدالت آموزشي و پرورشي و فراتر از آن، مردمي ماندن دولت‌هاي منتخب مردم و فرهنگي شدن آن، است.

    5ـ آموزش و پرورش ايران از زماني كه از آموزش عالي مجزا شده است، در ميان دستگاه‌هاي دولتي در حاشيه قرار دارد، علي رغم گراميداشت جايگاه آموزش و پرورش و مقام معلم در ايام مناسبتي توسط مسئولين نظام آموزش و پرورش در عمل جايگاه راهبردي در سياست كلان كشور ندارد. همزيستي فرزندان مسئولين و مقامات كشور با فرزندان آحاد مردم در مدارس سركوچه، امكان ايجاد عزم ملي در ارتقاي جايگاه راهبردي آموزش و پرورش را فراهم مي كند. در آن صورت، رهنمودهاي امام راحل (ره) و مقام معظم رهبري، در حوزه آموزش و پرورش راهي براي عملي شدن، خواهند يافت. اصلاح جايگاه راهبردي و تاريخي آموزش و پرورش امري است كه صرفا با دستان مقامات و مسئولين آموزش و پرورش، قابل حصول نمي باشد، بلكه مشاركت آحاد مردم و همدلي كليه مسئولين و مقامات كشور را طلب مي كند. تا زماني كه عده اي از مسئولين از اين امكان برخوردار باشند كه فرزندشان در مدارس ويژه همانند غيرانتفاعي، ثبت نام شود، اين احتمال هست كه آموزش و پرورش از نگاه آنها، پديده اي بخشي باشد، نه ملي.

    6ـ تصميم دولت به ثبت نام فرزندان مقامات و مسئولين در مدارس دولتي نزديك به محل سكونت، به همدلي مردم و دولت كمك مي كند. در پرتو آن، مردم ضمن اميدواري به چشم انداز عدالت در كيفيت آموزش و پرورش براي همه، نارسايتهاي بين راه را بهتر، تحمل خواهند كرد.

    7ـ اميد است، تصميم دولت به ثبت نام فرزندان مقامات و مسئولين در مدارس دولتي در يك دوره دو ساله،‌ به ميزاني از پيشرفت برسد، كه ثبت نام فرزندان مقامات در مدارس ويژه، به ويژه غيرانتفاعي، عملي قبيح در افكار عمومي جلوه كند. به نحوي كه افشاي احتمالي ثبت نام فرزندي از مقامات در مدارس غيرانتفاعي در جرايد، به تنزل جايگاه مقامات در افكار عمومي، منجر شود.

    8ـ پيشنهاد مي‌شود، اجباري بودن ثبت نام فرزندان نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در مدارس دولتي در دسترس ـ‌ حتي مدارس دولتي نزديك به مجتمع‌هاي مسكوني نمايندگان ـ براي يك دوره نمايندگي 4 ساله اجراي آزمايشي شود، تا مشخص شود، به دليل تجربه تعامل موثرتر با مردم و درك عميق‌تر از مشكلات، چه تغييراتي در قوانين مصوب مجلس در پيرامون آموزش و پرورش، و قانون بودجه سنواتي به نفع آموزش و پرورش با كيفيت براي همه، خواهد داشت.



    + نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 13:37  توسط محمد  | 

    ديدار رهبري با كارگردانان و حاشيه‌هاي مهم‌تر از متن



    آرش اشراق


    ديدار هفته گذشته رهبر انقلاب و جمعي از كارگردانان سينما، از زواياي گوناگوني، مهم و قابل بررسي است. در اين نوشتار، سعي بر آن است كه برخي حاشيه‌هاي اين ديدار، كه كمتر به آنها پرداخته شده است، مورد واكاوي قرار گيرند:

    الف) در اين ديدار، طيف گسترده‌اي از كارگردانان سينماي ايران حضور داشتند، به گونه‌اي كه به جرأت مي‌توان گفت، تمامي جريان‌هاي مهم سينماي ايران، دست‌كم يك نماينده و سخنگو در اين جلسه داشتند. بي‌شك، دعوت و گردآوري گروهي گونه‌گون از كارگردانان سينما، كه از جواد شمقدري تا تهمينه ميلاني را در بر داشته باشد، نيازمند صبر و حوصله و ظرفيت فراوان است. آنان كه با مجامع هنري ايراني سر و كار دارند، به خوبي مي‌دانند كه جمع‌آوري عده زيادي از هنرمندان و به ويژه سينماگران در يك مكان، تقريبا محال است. براي اين واقعيت دلايل فراواني وجود دارد كه از جمله مي‌توان به اينها اشاره كرد:

    - بسياري از هنرمندان به شدت با همديگر مشكل دارند، به گونه‌اي كه ـ به قول معروف ـ چشم ديدن هم را ندارند؛ بنابراين، حضور دسته‌اي از هنرمندان در يك جمع، برابر است با غيبت دسته‌اي ديگر.

    - سينماگران و به ويژه كارگردانان، افراد پرمشغله‌اي هستند و به ندرت وقت خالي براي حضور در جلسات و مجامع را دارند.

    - بسياري از كارگردان‌هاي سينما، اغلب اوقات در سفرهاي داخلي و خارجي سر صحنه‌ها و يا جشنواره‌ها و غيره هستند و ... .

    در مورد جلسه با رهبري، مي‌توان به اين مشكلات عمومي يك مشكل خاص را نيز اضافه كرد و آن، پرهيز هنرمندان از برچسب «نزديكي به قدرت» و در نتيجه شركت نكردن در چنين جلساتي را ذكر كرد. از ديگر سو، چنانچه با ديدي خشك، بسته و دست‌كم محتاط به موضوع نگريسته شود، دعوت از كارگرداناني كه علاوه بر ساخت فيلم‌هايي كه چندان باب طبع حكومت نيست، بعضا حتي سوابق فعاليت در گروه‌هاي خاصي را نيز در كارنامه خود دارند، مي‌تواند مانعي از سوي نهاد دعوت‌كننده (دفتر رهبري) در نظر گرفته شود.

    برگزاري چنين جلسه‌اي با چنان كيفيت و آزادي بيان، نشان از آن دارد كه نهاد دفتر رهبري، بيش از پيش، از تعاملي خوب و سطح توقعي فروتنانه برخوردار شده است كه اين موضوع را بايد به فال نيك گرفت و البته بايد گفت، اي كاش چنين جمعي پيشتر از اين گرد هم مي‌آمدند.

    ب) صرف‌نظر از برخي از كارگردان‌ها كه با جملات خوشامدگويانه و يا ادعاهاي عجيب و غريب، وقت خود، همكاران و صاحب‌ مجلس را گرفتند، بيشتر كارگردان‌ها با راحتي و صراحت، حرف‌ها و انتقادات خود را بيان كردند و اين، از دو جهت خوشحال‌كننده است؛ نخست اين‌‌كه رهبري ـ به عنوان شخص اول حكومت، مقامي كه در ايران در معرض خطر چاپلوسي و استبداد است ـ از درجه نقدپذيري بالايي برخوردار و حتي به گفته خود ايشان، دوستدار نقد و بيان اشكالات نيز هست.

    گذشته از اين، برخوردهاي راحت و صادقانه كارگردانان نيز نشان از آن دارد كه آنان «حكومت و قدرت» را نه امري ترسناك و نفوذناپذير كه يك جايگاه قابل گفت‌وگو مي‌دانند. اظهارات صريح و نسبتا تند خانم ميلاني يا پيراهن آستين‌كوتاه آقاي حاتمي‌كيا را مقايسه كنيد با «شرفيابي» هنرمندان «فراك‌پوشيده» براي «دستبوسي»هاي آنچناني چند دهه پيش!

    ج) بسياري از پادشاهان و سلاطين ايران به زبان و علي‌الظاهر «عدالت‌پرور»، «حامي محرومان»، «نوكر ابي‌عبدالله»، «خدمتگزار» و... بوده‌اند، اما هميشه تاريخ مردمان اين سرزمين از استبداد و خودكامگي پادشاهان و سلاطين رنج برده‌اند، چراكه «به عمل كار برآيد، به سخنراني نيست»!

    آنان هيچ‌گاه سخن زيردستان را نفي يا تأييد نمي‌كرده‌اند، بلكه اگر سخن را خوش نداشتند، صاحب سخن را سياست مي‌كردند و اگر چنين نبود، آن رأي به ذهن ملوكانه خودشان قبلا رسيده بود(!) عباس ميلاني در كتاب «معماي هويدا»، يكي از رموز موفقيت اميرعباس هويدا، نخست‌وزير شاه را در اين مي‌داند كه او يا نظري نمي‌داد و يا اگر نظري داشت، طوري مطرح مي‌كرد كه انگار اين نظر و رأي خود اعلي حضرت بوده است.

    همين‌طور ميلاني خاطره‌اي بسيار خواندني و عبرت‌آموز را نقل مي‌كند، از يك كنفرانس بسيار مهم اقتصادي كه پس از چند سال مرارت جمعي از دانشمندان و اقتصاددانان ـ و البته پس از موافقت ملوكانه! ـ درباره چشم‌‌انداز اقتصاد ايران، در تهران برگزار مي‌شود، اما شاه حتي حاضر نمي‌شود كه چكيده بسيار مختصر آن را مطالعه كند و وقتي كه هويدا در آخرين تلاش خود، سعي مي‌كند كه خلاصه چكيده را در عرض «چند دقيقه به سمع اعليحضرت» برساند، شاه خشمگين مي‌شود و مي‌گويد: «ما شاه اين مملكتيم، خودمان بهتر مي‌دانيم صلاح اقتصاد ايران در چيست» (نقل به مضمون از كتاب).

    رفتار فروتنانه آيت‌الله خامنه‌اي كه بيش از آن‌كه در سخن آمده باشد در يادداشت‌برداري ايشان در هنگام سخنان كارگردانان نمود داشت، نشان‌دهنده خضوع ايشان و از سوي ديگر، اهميت داشتن حرف‌هاي حاضر در جلسه براي رهبر انقلاب بود. چنين رفتاري را مقايسه كنيد با رويكرد مديران دست‌چندم فرهنگي كه معمولا به محض پايان سخنراني‌شان (كه هميشه در اوايل جلسه است!) سالن را ترك مي‌كنند... .

    د) كساني كه سر و كار دايمي با تيپ مديران و مقامات جاافتاده ايراني دارند ـ به ويژه خبرنگاران ـ‌ شاهد اين نكته به كرات هستند كه مديران، مسئولان و صاحب مقامات ما، اصولا طرفدار كلي‌گويي هستند و از ريز شدن در جزييات و پرداختن به مصاديق مشخص مي‌پرهيزند.

    اين امر ريشه در دو علت دارد: نخست اين‌كه اين افراد عموما اطلاع درست و دقيقي از حوزه‌اي كه مي‌خواهند در مورد آن حرف بزنند ندارند و به همين خاطر، ترجيح مي‌دهند با كلي‌گويي و تعارف‌ها و بازي‌هاي كم‌اهميت زباني و كلامي، مسئله را به خير و خوشي تمام كنند و حتي‌الامكان بر «پرت بودن» خود سرپوش بگذارند.

    دوم آن‌كه بنا بر يك قاعده نانوشته، بسته به ميزان خوي خودكامگي و تفرعني كه در يك مقام وجود دارد، به همان ميزان، دور از شأن وي است كه در جزئيات و مصاديق ريز شده و «شخصيت» خود را تا حد يك رأي خاص و يك شخص معين پايين بياورد.

    با اين حال، در اين جلسه، ضمن اين‌كه آقاي خامنه‌اي خود را «حداكثر يك روحاني كه بيننده فيلم خوبي است» توصيف كردند، اما موارد خاص و معيني نيز مطرح كردند. حتي در جايي، رهبري نظر خود مخالف يك شخص خاص (آقاي رئيسيان) برشمردند.

    و) حقيقت آن است كه بيشتر كارگردانان بنام ايراني و اجتماعي به اصلاح‌طلبان نزديك‌ترند و به همين خاطر نيز برخي از ايشان، مورد طعن و حتي لعن برخي از تريبون‌هايي كه خود را مدافع «اصول» و «ولايت» مي‌دانند، مي‌شوند. اين در حالي است كه برخي از هنرمندان كه بيشترين اصطكاك را با جمهوري اسلامي دارند، نه تنها به اين جلسه دعوت شدند كه حتي مجال سخن گفتن مستقيم با رهبر انقلاب را نيز يافتند و اين گفت‌وگوي دوجانبه از شبكه ملي كشور نيز پخش شد و البته رهبري هم در اين جلسه گفتماني مستقيم پرداختن به ارزش‌هاي ديني، ملي و انساني را مطالبه نمود.

    از اين رو، به نظر مي‌رسد كه برخي از مديران رسانه‌هاي مدافع يا حتي منسوب به رهبري، از اين پس، از برخوردهاي تند و قهرآميز با اين قبيل هنرمندان بپرهيزند، حتي اگر آن شخص، سابقه عضويت در برخي سازمان‌هاي بدسابقه را داشته باشد. گويا به زور هم كه شده، چشم‌ها را بايد شست و جور ديگر بايد ديد. ايران، خانه همه هنرمندان ايراني است و آنان انسان‌هايي محترم و مهم هستند؛ رفتار رهبري چيزي جز اين نشان داد؟!




    + نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 13:29  توسط محمد  | 

    اين پيرزن عاشق بلر است!

     منبع : baztab.com

    دوربرگردان م.ف


    شانگهاي نرو، لوس‌آنجلس برو!
    آقاي احمدي‌نژاد كه در ششمين اجلاس سازمان همكاري شانگهاي (SCO) شركت كرده بود، بسته پيشنهادي گروه «1+5» به ايران را گامي مثبت توصيف كرد. اندكي بعد، خانم رايس، اظهارات آقاي احمدي‌نژاد را مثبت ارزيابي كرد و اندكي بعدتر، كوفي عنان از اين ماجراها كه بي‌شباهت به حرف و حديث‌هاي پيش از نامزدي‌ها نيست، خوشحال شد و تشكر كرد. البته فوايد اجلاس شانگهاي، بيشتر از اينها بود؛ از جمله اين‌كه رئيس‌جمهور ايران با رئيس‌جمهور كشورهاي مهمي مثل روسيه و چين، ديدار كرد و موافقتنامه‌هايي هم بين ايران و كشورهاي ديگر بسته شد.

    برخلاف سفرهاي رئيس‌جمهور پيشين كه معمولا سردبير يكي از روزنامه‌هاي اصولگرا، همان بنده‌خدايي كه مي‌گويند، تأثيرگذارترين سرمقاله‌نويس در ايران است، گيرهاي سه پيچ مي‌داد و حتي خواستار لغو سفر آقاي خاتمي به فرانسه هم شده بود، اين بار نوبت به سرمقاله‌نويس روزنامه مشهور اصلاح‌طلب بود كه جاي خالي آن بنده خدا را پر كند.

    سرمقاله‌نويس روزنامه اصلاح‌طلب، مطلبش را با اشاره به اين‌كه چيني‌ها گوشت موش و ميمون مي‌خورند، آغاز كرده بود و با اشاره به اين‌كه چين و چيني‌ها از لحاظ مسافت و زمان و تاريخ و فرهنگ و چشم بادامي و رنگ پوست مردمانش و غذا خوردن با ني و هزار و يك چيز باربط و بي‌ربط ديگر با ايران و ايراني‌ها، نهايت فاصله و تباعد را دارند و البته پس از خواندن فاتحه مبسوطي براي مائو(!) به تلويح و تصريح خواسته بود بگويد، بهتر است به جاي چين، به فكر ارتباط با قدرت ديگري بود. اتفاقا همين بنده خدا چند وقت پيش، تاريخ پر ظلم و جنايت اروپا را در برابر تاريخ و فرهنگ و سابقه پاكيزه‌تر يك كشوري گذاشته بود و... .

    خلاصه اين‌كه استفاده از روش سلبي و برهان خلف هم يكي از آن راه‌هايي است كه مي‌توان مسئولان را به مذاكره با آمريكا ترغيب كرد، منتها ممكن است اين روش، مستلزم ضايع كردن تمام ملت‌هاي دنيا باشد كه ... ملالي نيست!
    بازنشستگي اساتيد

    وقتي كه ما اين همه فارغ‌التحصيل رشته‌هاي دكتري داريم كه ماشالله هر روز هم به تعدادشان افزوده مي‌شود، چه معني دارد كه چند تا استاد قديمي در سنين بالاي هشتاد سالگي، همچنان بخوانند و بنويسند و تدريس كنند؟! حالا دانشگاهش تهران باشد يا جاي ديگر و اساتيدش، مجتهد شبستري و رئيسي و دروديان و ساعي و آزمايش و عالم‌زاده باشند يا كسان ديگر، چه فرقي مي‌كند؟ بالاخره اين چند هزار تا دكتر بي‌كار، بايد يك جايي استخدام شوند و كجا بهتر از دانشگاه‌هايي مثل دانشگاه تهران؟

    من (دكتر م.ف) به نوبه خودم، از فعاليت قانوني و اخلاقي جناب آقاي عميد زنجاني كه با بازنشسته كردن اجباري اساتيد كهنسال، فضايي مناسب براي اساتيد جواني چون بنده فراهم آورده‌اند، حمايت و ضمنا پيشنهاد مي‌كنم، همان‌گونه كه صنايع بزرگ جهان به اين نتيجه رسيده‌اند كه براي جلوگيري از ورشكستي خود، بايد كالاهايي نامرغوب يا با دوام كم بسازند تا چرخه تقاضا ـ توليد حفظ شود، از اين به بعد دانشجويان تحصيلات تكميلي، يك‌جوري آموزش داده شوند تا پس از سي سال، يا خود به خود از كار بيفتند يا مغزشان هنگ كند يا چشمشان... !
    بله، درست است: تا كور شود هر آن‌كه بتواند ديد!

    اين پيرزن، عاشق بلر است
    در اخبار آمده بود كه به زودي يك زن 72 ساله انگليسي به خاطر ارسال بسته‌هاي حاوي مواد مشكوك براي بلر محاكمه مي‌شود.

    [صحنه بازپرسي، يك خانم پير مقابل ميزي كه پشت آن يك افسر عالي‌رتبه اسكاتلنديارد نشسته است، قرار دارد.
    روي ميز، بسته‌هاي باز شده متعددي قرار دارد، فضا تاريك و تنها منبع نور، يك چراغ مطالعه است].

    بازپرس: نام؟
    پيرزن: مارپل، خانم مارپل.

    بازپرس: آيا شما اين بسته‌ها رو براي آقاي بلر فرستاده‌ايد؟
    پيرزن: بله

    بازپرس: آيا شما مي‌خواستيد آقاي بلر را بكشيد؟
    پيرزن: واي... چه حرفا... من عاشق اين پسره هستم، چطور مي‌تونستم اون رو بكشم؟

    بازپرس: اصلا داخل اينها چيه؟ پس چرا بسته‌هاي مشكوك براي ايشون ارسال مي‌كرديد؟
    پيرزن: داخل هر كدوم يه چيزه كه با ديگري فرق مي‌كنه. مي‌دونيد بسته‌هاي پستي هم مثل مردهاي جوون هستند كه تا... .

    بازپرس: مثلا داخل اين بسته چيه؟
    پيرزن: اين عصاره گل‌گاوزبونه... آخه ديدم تازگي‌ها خيلي عصبيه، گفتم يه كم آرومش كنم. مي‌دونيد آخه وقتي عصباني مي‌شه، قيافه‌ش مثل بوش ميشه و ديگه تودل‌برو كه نيست بمونه، مشمئزكننده هم ميشه!

    بازپرس: اون بسته توش چيه؟
    پيرزن: اون برگ سنا و صبرزده و دواي آدم‌هاي يبسه. ديدم بعد از ماجراهاي اخير، خيلي تو خود و يبس شده، گفتم، دوا براش بفرستم.

    بازپرس: كدوم ماجراهاي اخير؟
    پيرزن: همين ايراك، ايران، چيه اسمشون؟

    بازپرس [با هيجان]: پس اعتراف مي‌كنيد كه اين بسته‌ها رو به تحريك ايران فرستاديد؟
    پيرزن: چي مي‌گي پسر جون... من حتي نمي‌دونستم ايران چيه تا اين‌كه ننه مارگريتا گفت، يه جائيه نزديك هند. تازه كي مي‌تونه يه پيرزن هفتاد ساله رو تحريك كنه كه ايران بكنه؟! شوهر قبليم هميشه مي‌گفت... .

    بازپرس: اين چيزهاي خاكستري كه توي اون بسته هستند، چيه؟
    پيرزن: اونا يه دواي گياهي هستند، واسه كم‌حافظگي... آخه مي‌دونيد، نيست كه من عاشق توني هستم، مي‌شينم و تمام سخنراني‌هاشو نگاه مي‌كنم و به همين خاطر، ديدم اين اواخر ضد و نقيض زياد مي‌گه و حدس زدم كه حافظه‌شو داره از دست مي‌ده؛ مثلا در مورد همين ايران، يه روز مي‌گه خوبن، يه روز مي‌گه بدن، يا يه روز مي‌گه خوب كرديم كه حمله كرديم و يه روز ديگه... .

    بازپرس: آيا به غير از ايراني‌ها، كس ديگه‌اي هم شما رو تشويق به فرستادن بسته‌ها مي‌كرد؟
    پيرزن: من كه تا به حال ايراني نديدم... ولي آقاي بنتام يك شب به من پيشنهاد داد كه مخلوط گل بابونه و برگ نعناع و دانه زيره رو براي آقاي بلر بفرستم.

    بازپرس: اينها ديگه چي‌اند؟
    پيرزن: اين عصاره ضدگاستريت و باد معده است. آخه آقاي بنتام مي‌‌گفت: به تازگي توني خيلي از روي بخار معده حرف مي‌زنه و احتمالا نفخ كرده. مي‌دونيد آقاپسر... شوهر قبلي‌ام هم گاستريت داشت، خيلي افتضاح بود.

    بازپرس: يكي بياد اينو ببره... .

    دست‌انداز
    خانم ندا مصلحي، از خبر «توليد ساليانه نهصد فيلم در باليوود» تعجب كرده و نوشته است: من حساب كردم، ديدم اگر روزهاي تعطيل را حساب نكنيم، روزي سه تا فيلم در باليوود ساخته مي‌شود. عجيب نيست؟
    پاسخ من اين است كه نخير، عجيب نيست و حتي با دستورالعمل زير، شما هم مي‌توانيد فيلم بسازيد:

    مواد لازم:
    1ـ دختر و پسر خوشگل و خوش‌تيپ                          حداقل دو عدد
    2ـ رقص و آواز                                                        سه پيمانه
    3ـ درخت (براي اجراي رقص و آواز به دور آن)                     يك عدد
    4ـ آميتا پاچان                                                    هرچه بيشتر بهتر
    5ـ ساز و آواز                                                          يك بسته
    6ـ داستان اشك‌انگيز با پايان                                    خوش يك عدد
    7ـ دوربين فيلمبرداري به همراه خدمه                             يك عدد
    8ـ كارگردان                                                    بود، بود، نبود هم نبود
    9ـ زاويه از پايين به همراه زوم‌هاي ناگهاني          يك قابلمه (خيلي لازم است)

    طرز تهيه
    طرز تهيه خاصي ندارد. همه مواد لازم را بريزيد روي هم و هم بزنيد. يك چيزي مي‌شود آخرش.


    + نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 13:5  توسط محمد  | 

    چمران، شريعتي و درد مشترك



    وحيد خليلي اردلي


    «معمولاً دردها و غمهايي وجود دارد كه كشنده و نابود كننده است؛ روح را كثيف و چركين مي‌كند، قلب را به شدت مي‌فشرد، تنفس را برآدمي محال مي‌كنند، دنيا را تيره وتار مي‌نمايد، شمع حيات را در وجود آدمي خاموش مي‌كنند، روشنايي‌ها به تاريكي و زيبايي‌ها را به زشتي مبدل مي‌كنند. ...
    و من اين نوع درد و غم را درد و غم كثيف مي‌نامم.در عوض دردها و غم‌هاي ديگري نيز وجود دارد كه مفرح روح و جلا دهنده ي قلب است، انسان را به آسمانها صعود مي‌دهد و روح را از زندان وابستگي‌هاي زميني آزاد مي‌كند. اين غم ودرد همچون آتشي مقدس شمع وجود آدمي را روشن مي‌نمايد. جسم را مي‌سوزاند و عصاره حيات را به صورت اشك تقديم محبوب مي‌كند.
    و نتيجه اين سوزش، نور است و روشني ومن اين نوع درد و غم را به زيبا و پاك، وصف مي‌كنم من آن راهي را و مكتبي را مقدس مي‌شمارم كه غمها و دردهاي كثيف آدمي را به زيبا و پاك مبدل كند و آن شخص را تقديس مي‌كنم كه روحش واحساسش و افكارش، قلب آدمي را صفا و جلا دهد وغمها و دردهايش را زيبا و متعالي كند.روح را از قفس جسم آزاد كند وبه آسمانها صعود دهد.
    بر اين حساب دكتر علي شريعتي بينهايت قابل تقديس است، آدمي را منقلب مي‌كند. روح را از قيد زمان و مكان آزاد كرده وبه ازليت و ابديت متصل مي‌نمايد ودر آسمانها به سير و سياحت مي‌پردازد...
    همه علاقه‌هاي پست مادي و وابستگي‌هاي زميني را پست و بي مقدار مي‌كند و همه غمها و دردهاي شخصي و زميني و مادي را ازبين مي‌برد...»(1)

    اين كلمات شگرف و معاني بلند و دور از دسترس، فروتراويده از قلم يك فيزيكدان برجسته ايراني و استاد ممتاز فيزيك دانشگاههاي امريكاست.!
    اين كلمات شگرف با معاني آسماني اش، تراوشات ذهن و قلم سربازي رستگار از خيل سرفرازاني كه جان ودل خود را بر پاسباني از وطن و عقيده و ايمان خويش، به محبوب بي همتاي خويش هديه كردند.
    اين كلمات عزيز سوگنامه چمران بر سوگ دوست ِدرست پيمان خويش، علي شريعتي است.همو كه «درد» را با همه معناي عظيم و لطيفش بر قنديل قنوت خويش مي‌بندد و اينگونه در آسمان راز و نياز به جلوه اش مي‌نشاند:
    «خدايا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختي مكشان، اضطرابهاي بزرگ، غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم را به روحم عطا كن، لذتها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز رابرجانم ريز»(2)

    اين دو بزرگ، از كدام دردها و غمهاي مقدس مي‌گويند كه كام خويش را عطشناك جرعه نوشي ازنيام آن دردها و اندوه‌ها مي‌دانند. دست نياز به سمت پروردگار بي نياز، به تمناي هر چه تمام تر بلند مي‌كنند و از تاك طربناك دعا و نياز و راز، خوشه مي‌چينند.
    اين دو عزيز از كدام درد‌هاي عظيم و حيرتهاي ارجمند مي‌گويند؟
    گويي تركيب اين كلمات با جنس سخنهاي سرگردان در روزمرگي ما جناس نمي‌شود. از يك سنخ نيستند. و موسيقي فروباريده در دامان اين واژه ها، نه آن ترانه ايست كه در گوشهاي صخره سان ما زمزمه مي‌شود.
    و قفس سينه‌هاي عادت كرده به روزهاي پي در پي «نان» و روز مرْگي‌هاي مداوم « نام » چه بيگانه است با اين دشت پر از گلهاي «درد» و سبزه زار سرشار از سبدهاي« داغ».

    اگر چه تمام قامت اين واژه‌هاي سترگ را بايد در دشتِ پر از لاله و ريحان عرفان جست، تاجايي كه كاملترينشان، دردمند ترين ايشان است . و اين سلسله مي‌خرامد تا برِ خيمه دردمند ترين قبيله درد و داغ، علي(ع)، يگانه نجوا گر آسماني ترين كلمات در گوشناي زميني ترين سمبل خاك، آن چاه گرامي.
    چمران در همان نامه مي‌گويد:« من اعتقاد دارم درجه شخصيت انسانها به اندازه غم و درد آنهاست و مي دانم كه خداي بزرگ بر بندگان مخلص و دلباخته خودرحمت مي‌كند و دريايي از درد و كوهي از غم به آنها ارزاني مي‌دارد.»
    هرچند بهترين ميزان سنجش جنس اين دردها و غمها، وادي بي انتهاي معرفت است .اما در لابلاي اين كلمات نقش شده در صفحات خاك، به نظر مي‌آيد صورت ديگري هم، اين درد دارد. صورتي ازمعاني ملموس‌تر.

    درد اجتماع، دردمردم، درد ستمي كه ازجولانِ استعمار و استثمار، به شلاق پر نفَسِ زر و زور و تزوير، بر گرده انسانهاي مظلوم فرود آمده بود. اين شلاق از فرود آمدن باز نمي‌ايستاد و اين شانه‌هاي ستم كشيده از فرياد كشيدن چاره نداشت.
    درد ايشان فرياد درد آلود مردماني است كه ارّابه سهمگين سلطنت سلطه و ستم از روي دوش‌هاي زخم خورده شان مي‌گذرد . ــ‌ و قرنها بود كه مي‌گذشت ــ . و كساني چون چمران و شريعتي به التيام اين همه درد و اندوه مي‌نشينند. و براي درمان كهنه زخمهاي جامعه خويش به مداوا مي‌ايستند .درد مشترك اين دو بزرگ، درد بشريت مظلوم و ستم كشيده است.
    درد مردماني بي پناه كه نان سفره هاشان را به غارت مي‌بردند تا نام ننگيني از خويش به جاي گذارند . بي آنكه بدانند يا بفهمند كه نام از نانِ سفره اي بي رنگ و تهي اندوختن، به خواري انباشتن و به ذلت پراكندن است.
    درد توده‌هاي انسانيي كه قرنهاي متمادي، سنگهاي سنگين قبور فراعنه را از فرسنگها به دوش كشيده و در زيرتحمل بار گران بي عدالتي و تبعيض و ستم سلاطين ستمْ سفره، جان خود را ازدست مي‌داده و به دنبال روزگار نجات و رهايي از چنگال چنگ زنندگان بر جان و مال و حيات خويش بودند.

    و همچنين فرياد بلند چمران و شريعتي، فرياد پنهاني 1400 سال رنجمويه‌هاي فروخفته تشيع است در روزگاري كه همهمه استثمار و هيمنه سياه استعمار، سايه بر سطح زمين و سر مستضعف پراكنده و هيچ حلقومي چون اينان، ياراي فرياد كشيدنش را نداشت.
    قرنها سلطه سلاطين در سرزميني كه به نور دانش و دين آراسته بود، شانه‌هاي اين كهنْ وطن را خسته تر از هميشه كرده بود و مردمان وادي ايمان و عقيده، در پي فرياد راساناني كه تاراج وطن را و ايمان را و سترگي تاريخ اين ديار را با زباني رسا و شيوا و كوبنده فرياد كنند.

    از سوي ديگر، غم خفتگاني چند(3)، خواب را درچشمان بيدارشان مي‌شكند و آرامش و سكوت را از زندگيشان مي‌گيرد و نفسهاشان سرشار از گرماي دمادم« بازگشت به خويشتن »مي شود تا جماعت مخاطب خويش را به تكانه و تكاپويي آگاهانه وادارند. و چقدر به اندوه جامعه خويش نزديك شده و مأنوس مي‌شوند .دست نوازش و طبابت بر آلام كهنه هموطنان خويش مي‌كشند و فرياد مي‌زنند:
    «خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته‏هاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم.»(4)

    و چقدر مسؤلانه، لايه‌هاي گوناگون جامعه خويش را در مي‌كاود و متعهدانه به بيداريشان مي‌خواند و اندوه عميق خويش را در آيينه بلند آسمان ورانداز مي‌كند.وبا خداي خويش وخداي مردمان خويش، اينچنين فرياد مي‌زندكه:
    خدايا!
    به‌ عوام‌ ما علم‌ و به‌ مومنان‌ ما روشنايي‌ و به‌ روشنفكران‌ ما ايمان‌ و به‌ متعصبين‌ ما فهم‌ و به‌ فهميدگان‌ ما تعصب‌ و به‌ زنان‌ ما شعور و به‌ مردان‌ ما شرف‌ و به‌ پيروان‌ ما آگاهي‌ و به‌ جوانان‌ ما اصالت ‌و به‌ اساتيد ما عقيده‌ و به‌ دانشجويان‌ ما نيز عقيده‌ به‌ نويسندگان‌ ما تعهد و به‌ هنرمندان‌ ما درد و به‌ شاعران‌ ما شعور و به‌ محققان‌ ما هدف‌ و به‌ نوميدان‌ ما اميد و به‌ ضعيفان‌ ما نيرو و به‌ محافظه‌كاران‌ ما گستاخي‌ و به‌ نشستگان‌ ما قيام‌ و به‌ راكدان‌ ما تكان‌ و به‌ مردگان‌ ما حيات‌ و به‌ كوران‌ ما نگاه‌ و به‌ خاموشان‌ ما فرياد و به‌ مسلمانان‌ ما قرآن‌ و به‌ شيعيان‌ ما علي‌ و به‌ فرقه‌هاي‌ ما وحدت‌ و به‌ حسودان‌ ما شفا و به‌ خودبينان‌ ما انصاف و به‌ فحّاشان‌ ما ادب‌ و به‌ مجاهدان‌ ما صبر و به‌ مردم‌ ما خودآگاهي‌ و به‌ همه‌ ملت‌ ما همت‌ تصميم‌ و استعداد فداكاري‌ و شايستگي‌ نجات‌ و عزت‌ ببخش (5)

    و نيز گوياترين حقيقت زمانه را و حقيقي ترين نياز مردمان روزگارش را چه شيرين و ملتمسانه از پروردگار رحمن مي‌طلبد كه:
    خدايا!
    مي دانم كه اسلام پيامبر تو با «نه» آغاز شد و تشيع دوست تو نيز به «نه» آغاز شد. مرا، اي فرستنده محمد(ص)و اي دوستدار علي(ع) به «اسلام آري» و به «تشيع آري» كافر گردان!(6)

    پي‌‌نوشت‌ها:
    1- قسمتي از نامه مشهور چمران كه در سوگ شريعتي نوشته شد.
    2-شريعتي، دكترعلي ـ نيايش ـ چاپ چهارم 1370ـ انتشارات الهام ـ ص.99
    3-اشاره به شعر «غم اين خفته چند، خواب در چشم ترم مي‌شكند» از نيما يوشيج
    4-بخشي از سوگنامه شهيد چمران
    5-شريعتي، دكترعلي ـ نيايش ـ چاپ چهارم 1370ـ انتشارات الهام ـ ص.117
    6-همان.ص108


    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 23:14  توسط محمد  | 

    جدال ايران و غرب در رهبري جهان اسلام


    رسول جعفريان


    رسول جعفريان

    رهبري فکري جهان اسلام يكي از اهدافي است كه همزمان مي‌تواند ابعاد جهاني انقلاب اسلامي را به سبك مورد نظر امام خميني تعميم دهد و ايضا مانع از رهبري كساني در جهان اسلام شود كه به دروغ خود را به عنوان الگوي اسلام سياسي مطرح كرده و طي سال‌هاي گذشته، به اسم «القاعده» و غيره، خشونت و كشت و كشتار را به جاي سياست‌هاي فرهنگي امام در ميان مسلمانان شايع كرده‌اند.

    از زماني كه امام خميني(ره) در جهان اسلام محبوبيت يافت، ضمن آن كه در ميان مسلمانان به عنوان سمبل انديشه معقول انقلابي شناخته شد و حتي مذهب شيعه توسعه‌اي قابل توجه يافت، دشمنان تلاش كردند كه اين رهبري را مخدوش كنند. تا زماني که امام زنده بود، اين تلاش چشمگير بود و به خصوص فضاي جنگ عراق در خاموش کردن اين ندا بسيار مؤثر افتاد.

    يكي از راه‌هاي مخدوش كردن اين رهبري، تراشيدن يك رهبري تازه بود كه به هر دليل طي يك پروسه طولاني روي بن لادن سرمايه گذاري شد و جهان اسلام از مسير مورد انتظار امام منحرف گرديد.

    بالا آمدن يا بالا آوردن بن‌لادن، براي مدتي توانست ياد امام را از خاطره‌ها بزدايد و خط اصيل مبارزه با استکبار جهاني را که مي‌توانست در فرم فرهنگي و انساني آن توسعه يابد و غرب را با چالش جدي مواجه کند، حذف کرده و به جاي آن يک چهره خشن و اسلحه به دست را که تمام افتخارش آن بود که با کلاشينکوف عکس بگيرد و منتشر کند، يا سر بريده نشان دهد، جايگزين آن کند.

    صحبت بر سر شيعه و سني بودن اين دو رهبري نيست، بلکه بحث بر سر تفاوت راهبردي بود که اين دو رهبري در رويارويي با غرب و زنده کردن اسلام در پيش گرفتند. کساني که در پي اين جايگزيني بودند، در صدد خارج کردن جهان اسلام از يک مسير منطقي براي مبارزه با غرب و کشاندن آن به ميدان مبارزه مسلحانه بودند. جايي که امکان خراب کردن آن، به راحتي وجود داشت و هم از لحاظ تبليغاتي و هم نظامي امکان سرکوبي آن ممكن بود.

    ما در مقابل اين پروسه چه کرده ايم؟ آيا توانسته ايم خط امام را زنده نگاه داريم؟ به نظر مي‌رسد طي پانزده سال بعد از امام به دلايل مختلف در اين باب توفيق چنداني نداشته‌ايم. اکنون نسل جديد مسلمانان، خاطره‌اي از امام ندارند و آنچه از مبارزه با غرب مي‌شنوند، قرين نام بن لادن و زرقاوي است. حرکتي نامعقول که رنگ خشونت دارد، اما در عين حال، فرصت استفاده از احساسات جهان اسلام را به دست آورده و به نظر ما مسير را منحرف کرده است.

    در اين ميان، يک روزنه جديد گشوده شد و آن اين که با روي کار آمدن رياست جمهوري جديد ايران و مواضعي که گرفت، ما با دو بازخورد متفاوت يا بازتاب متضاد روبه‌رو شديم؛

    يکي برخوردهاي بيشتر با غرب و به ظاهر از دست دادن فرصت‌هايي که حقيقتا هيچ وقت چنان فرصت‌هايي را نداشتيم اما تصور مي‌شد که داريم. در اين بازتاب منفي، غرب فضاي تبليغاتي خود را عليه ما توسعه داد و چنان وانمود کرد که سخت‌گيري‌هايش عليه ما بيشتر خواهد شد. در اين باره آن قدر تبليغات سوء شد که محافل صهيونيستي غرب و به خصوص در آلمان، احمدي‌نژاد را «هيتلر دوم» لقب دادند.

    اما در مقابل اين به ظاهر از دست دادن امتياز، ما امتياز ديگري به دست آورديم و آن اين بود که نام احمدي‌نژاد در جهان اسلام بلند آوازه شد و بار ديگر زمينه‌اي براي رهبري فکري جهان اسلام از سوي ايران فراهم گرديد. اين بعد از پانزده سال يک موفقيت بود.

    امروز، ما چه بخواهيم چه نخواهيم، نام احمدي‌نژاد در ميان مسلمانان بر سر زبان‌ها افتاده و محبوبيت فراواني به دست آورده است. اين به معناي آن که است که ما فرصت تازه‌اي براي طرح رهبري فکري مورد نظر ايران اسلامي و انقلابي در جهان اسلام به دست آورده ايم. اين امتياز کمي نيست و نبايد بدون اهميت از کنار آن گذشت. در اين ميان نامه احمدي‌نژاد فرصتي بود که امکان استفاده از آن وجود داشت اما متأسفانه اين مسئله در ميان درگيري‌هاي سياسي، تا حدود زيادي پايمال شد. ساده ترين آنها تمسخري بود که عده‌اي از اصلاح‌طلبان نسبت به آن اعمال کردند و اين در حالي بود که آنان بيش از همه سنگ امام را به سينه مي‌زدند.

    اگر کسي در سال گذشته در موسم حج حضور داشت، مي‌ديد که از هر صد نفر زائر خارجي، 95 نفر نام احمدي‌نژاد را با محبت و مهر بر زبان مي‌آورند. اين آماري است که قريب به آن را مسئولان حج در برخي از محافل اعلام کردند. بگذريم که ديدار از اندونزي هم نشان از همين وضعيت را داشت. اگر احمدي‌نژاد به ترکيه و حتي سعودي هم برود و مردم اجازه استقبال از او بيابند، به نظر مي‌رسد، استقبال به همين صورت خواهد بود.

    يك نكته را هم اشاره كنم و آن اين‌كه آوردن نام حضرت امام خميني(ره)، اسامه بن‌لادن و دكتر احمدي‌نژاد در كنار هم، صرفا به لحاظ نگاه بيروني به آنها و جايگاه اين سه تن در جهان اسلام است. روشن است كه از نظر ما، به غير از اين، بين امام خميني كه يك عارف و فقيه و فيلسوف الهي است، با اسامه بن‌لادن ـ شريك تجاري خانواده بوش و آدم‌‌كش قهار ـ هيچ شباهتي وجود ندارد. محمود احمدي‌نژاد نيز يكي از فرزندان كوچك امام خميني است كه در حد توان خود مي‌خواهد بخشي از ايده‌هاي آن مصلح بزرگ را پياده كند و اتفاقا هر توفيقي كه دارد و خواهدداشت، مديون رهروي از ايشان است.

    اکنون جاي اين پرسش است که چرا ما بايد اين فرصت را از دست بدهيم؟ در حالي که ما مي‌توانيم از اين زمينه استفاده کنيم و بار ديگر زمينه را براي رهبري معقول انقلاب اسلامي در جهان فراهم کنيم. اين فضا حتي براي ايجاد نوعي حمايت معنوي از ما در برابر فشار غرب در مسئله هسته‌اي هم مي‌تواند مؤثر باشد چنان‌كه مؤثر هم بوده است و مثلا گفته مي‌شود احمدي‌نژاد در ميان شاهزادگان جوان سعودي از محبوبيتي كم‌نظير برخوردار است و روشن است كه اين امر، نمي‌تواند در مواضع كشورهايي نظير عربستان، بي‌تأثير باشد. ما به راحتي در حال از دست دادن آن هستيم.

    در اين ميان و متأسفانه، نهاد‌هاي فرهنگي خارج از کشور ما به قدري از مسائل انقلابي دور شده اند که اساسا براي اين امور ارزشي قائل نيستند و به همين دليل روي اين مسائل سرمايه‌گذاري نمي کنند. در حالي که به هر حال وظيفه ما با داشتن ميراث عظيمي چون افکار امام، هدايت جهان اسلام هم هست؛ آن هم زماني که جهان اسلام گرفتار اختلاف شده و نياز به حمايت فکري قاطع دارد. به ويژه اكنون كه به تدريج حيات «القاعده» به دليل روشن شدن هويت غيرانساني آن و نيز از ميان رفتن رهبران آن، ده‌ها ميليون مسلمان كه به اين «كف روي آب» دل بسته بودند، در خلأ يك رهبري هستند.

    با کمال تأسف بايد اعلام کرد در صورت ادامه اين وضعيت ما يک فرصت تاريخي را از دست داده و باز هم انقلاب ما در انزواي بيشتر خواهد بود.


     


     

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 23:2  توسط محمد  |